محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
286
خلد برين ( فارسى )
بود شهريار بندهنواز خدمتش را به مزيد عنايت و رعايت سرافراز و به انعام طبل و علم از ساير امراى عالىشان ممتاز گردانيد و به تجديد منصب سامى وى ممضى و ضبط و ربط موقوفات ولايت خراسان علاوهء آن گرديد ، و بعد از ارتقا بر مدارج عزت و اعتبار كه جامع الرياستين صدارت و امارت شد رخصت انصراف يافته كامياب و كامران رخت اقامت به ولايت خراسان كشيد . و خواجه سيف الدين مظفر به لقب سلطانى سرافراز گرديده در معسكر ظفر - طراز اقامت گزيده از جملهء مقربان بساط قرب گرديد . و چون اخبار مذكوره در دار السلطنهء هرات مسموع امير خان شد نايرهء حقد و حسد در كانون ضمير بىتأثيرش زبانه به كرهء اثير كشيده شراب ترقيات جناب صدر الاسلامى موافق مزاجش نيفتاد و پيشتر از آن كه آن ذات كاملة الصفات به هرات رسد ميرزا ابراهيم برادر و وكيل خود را در شعبان سال مذكور جهت عرض بعضى مطالب و مقاصد به درگاه جهان پناه فرستاد و در غرهء ماه مبارك رمضان بىسبب و جهتى نمايان خواجه ملامير وزير را گيرانيده بعد از دو روز به قتل رسانيد و بعد از قتل وى خواجه على خان كرهرودى را به منصب وزارت خود محسود امثال و اقران گردانيد . و چون در اواخر ماه مذكور جناب صدارت مآب كامران و كامياب به دار السلطنهء هرات رسيد امير خان چنانچه شايان شيوهء مردمى و احسان بود با وى سلوك ننمود . اما ظهير الدوله ميرزا ابراهيم چون به آستان اورنگ آراى تخت و ديهيم رسيده مطالب و مدعيات برادر خود را به جواب صواب مقرون گردانيد به عنايت بىكران و لقب سلطانى سرافراز به نزد امير خان بازگرديد . و بعد از ورود ميرزا ابراهيم [ امير خان ] صراط مستقيم عدل و احسان را از كف داده ابواب جور و طغيان بر روى حال عجزه و زيردستان گشاد و دست تصدى و تكفل جناب صدر الاسلامى را در تمشيت امورى كه حسب الفرمان عالى شان به عهدهء كاردانى و اهتمام وى بود كوتاه نمود و خواجه علىخان وزير و پير احمد بيك و